Avalin update weblog az tarigh irancell tavasote man.
Dame bache haie irancell garm.
نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/25 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت

توضیح ش.ج=شهرام جیب چون بانک-شهرام جیزه-شهرام جزایرقناری-شهرام جون-شهرام جیک ثانیه-شهرام جاهل
شهرام ...
- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه …
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.
2-سخه فارسي:
ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اينه كه بزاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها! اما جواب بقيه رو چي بديم؟
( اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!
3-سخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم ، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟! اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: اِ شهرام جزايري تويي؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام وبهرام منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يك ديالوگ يك جمله اي است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوشتيپ، اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني اي من، فداي يك خنده ي تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه!كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو!
4-سخه هاليوودي:
يك آدم خفن(در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع « از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تير اندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين! شهرام با يك هلي كپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون! اين كه سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم!
5-سخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نا محسوس: از كجا ميآي به كجا مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نا محسوس: سرعت غير مجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي اگه رئيس جمهور كشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا … اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.
نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/09 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت
مردم، تصویری که از جای ناودان بر روی دیوار افتاده بود را به شمایل حضرت عباس تشبیه کرده وبرای زیارت آن سر ودست میشکاندند(دیگه تا این حد ...)![]()




نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/09 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت
فرودگاه مهرآباد
برای بهتر دیدن: عکسها را save کنید سپس نگاه کنید

نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/04 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت
رادیو زمانه، یکی از جزایر ایران، جزیره ویژه بانوان میشود. مهندس آقایی، مدیرعامل سازمان همیاریهای آذربایجان غربی، گفت: جزیره «آرزو»، از جزایر دریاچه ارومیه، از سوی این سازمان، جهت استفاده اختصاصی بانوان تجهیز میشود.
او میگوید: تمام امور ترابری و اماکن تفریحی و رفاهی، توسط خود زنان در این جزیره انجام میشود و مردان اجازه ورود به این جزیره را ندارند

عکس ماهواره ای از جزیره(سفیدی دور جزیره بخاطر نمک بیش از حد دریاچه می باشد.
به گزارش «روزنامه تهران امروز»، مدیر عامل این سازمان گفتهاست: حجتالاسلام غلامرضا حسنی، امام جمعه استان آذربایجان غربی نیز، با اجرای این طرح موافق است. برای رفتوآمد به این جزیره از ۴ شناور سازمان همیاری شهرداریهای استان استفاده خواهد شد. او با اشاره به اینکه هزینه تجهیز اولیه جزیره ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان بوده، افزود: ایجاد سوئیتهای آبی، رستورانهای کوچک و مراکز بهداشتی با مدیریت بانوان از دیگر ویژگیهای این جزیره است.
دستاندرکاران امیدوارند تا اجرای این طرح در جذب گردشگران خارجی مسلمان نیز مؤثر باشد.
جزیره آرزو با ۸۰۰ هکتار مساحت یکی از جزایر ۱۰۲گانه دریاچه ارومیه است.
نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/04 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت
یک سال از عمر وبلاگ گذشت.![]()

اولین عکس وبلاگ
نوشته شده توسط اسماعیل در 85/12/02 ساعت 21:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
اين وبلاگ با اينترنت کمسرعت خانگی كمي مشكل دارد. لطفا بيشتر تأمل فرماييد
برای دیدن بقیه عکسها به آرشیو مطالب مراجعه کنید.
اگر عکسی نیومد کلیک راست کنید و گزینه Show Picture انتخاب کنید.اگر نشد عکس فیلتر شده و باید با ف ی ل ت ر شکن ببینید اگر نشد برام تو نظرات پیغام بگذارید.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY